محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2857

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ويران كن ، اما ويران نكرد . بار ديگر نامه نوشت كه ويران كند اما نكرد . گويد : معاويه او را برداشت و مروان را ولايتدار كرد . اما به گفتهء محمد بن عمر ، معاويه به سعيد بن عاص نامه نوشت و دستور داد كه همه اموال مروان را بگيرد و خالصه ( صافيه ) كند . فدك را نيز كه به مروان بخشيده بود پس بگيرد . گويد : سعيد به معاويه در اين باب نامه نوشت و گفت : « وى خويشاوند نزديك است » معاويه بار ديگر نوشت و دستور داد اموال مروان را خالصه كند . سعيد هر دو نامه را برگرفت و به كنيزكى سپرد . گويد : وقتى سعيد از كار مدينه معزول شد معاويه به مروان بن حكم نوشت و دستور داد كه اموال حجاز سعيد بن عاص را بگيرد . نامه را همراه عبد الملك پسر خويش براى سعيد فرستاد و گفت : « اگر چيزى بجز نامهء امير مؤمنان بود اعتنا نمىكردم . » سعيد دو نامه را كه معاويه دربارهء اموال مروان به او نوشته بود و دستور گرفتن آن را داده بود خواست و پيش مروان برد . مروان گفت : « وى بيشتر از آنچه ما مىكنيم رعايت ما را مىكرده است . » و از گرفتن اموال سعيد خوددارى كرد . آنگاه سعيد به معاويه نوشت : « عمل امير مؤمنان شگفت آور است كه ما خويشاوندان را با هم « كينه توز مىكند ، امير مؤمنان با آن بردبارى و صبورى و گذشت ، همان « مىكند كه از بيگانگان نيز ناخوشايند است كه ميان ما تفرقه و دشمنى « مىافكند كه فرزندانمان به ارث برند . به خدا اگر فرزندان يك پدر « نبوديم و رابطه اى جز همدلى بر يارى خليفهء مظلوم نبود ، مىبايد اين را « رعايت كنيم ، اما خويشاوندى بهتر است . » معاويه به دو نامه نوشت و عذر خواست و گفت كه رفتارى بهتر از اين خواهد